هیچ شعری بخاطرم نمیاید بالشِ هم سَریم خالی از عطر توست پیاده و خاموش تا ناکجا ابادِ اشیانه ت سفر خواهم کرد شب هنگام به وقت خاموشی مهناب چشمانت ک بسته شد هم آغوشِ دلشوره هایت دستهای مهربانیت را نفس خواهم کشید سر بر بازوانت خواهم گذاشت و آخرین بوسه را بر لبانت خواهم کاشت تا از رویشِ شکوفه های عشق غوغایِ بی منی ت دلت را به آشوبِ دوباره بکشاند
برچسب: نویسنده: رها رادمنش
برچسب :
نویسنده : Admin
بازدید : <-PostHit->